زلال

به تو گفته بودم

که دروغ،

اول مرداب است..

به تو بیشتر از آنچه که هستی رنگ می بخشد

اما 

گفته بودم که بارانی هم در راه هست

که میشوید، پاک می کند

بارانی که من بی چتر به زیر آن پا می گذارم،

دستانم را به سویت دراز می کنم 

و تو به هربهانه ای

از زیر سایه بان آن مغازه ی قدیمی بیرون نمیایی..

 

/ 5 نظر / 8 بازدید
سايه سپيد

سلام خوبي؟ مگه ميشه شمارو يادم نياد عالي بود مثل هميشه موفق باشيد

محسن

عالی بود گل پسر کلی کیف کردم از نوشتت

محمد

بی چتر زیر باران... قشنگ بود

مریم

سلام وب خوب و با احساسی دارید نوشته هاتون هم سرشار از احساس هستن. خوشحال میشم به من سر بزنید www.sinsadegi.blogfa.com