کابوس امروز رویای دیروز

عده ای شب و روز مست این داستان اند !

نمیدانند این قصه تمام زندگی نیست !

زندگی با زنده بودن تفاوتها دارد ... نمیدانند ... !

عده ای دیگر به طرز احمقانه ای مشغول به تغییر داستان یا اضافه کردن

سخنان پوچشان به آن بی نقص ترین هستند ...

درک نکرده اند که این داستان تنها یک نویسنده دارد !

و عده ای دگر ... بنگر ...

که چه گونه از این قصه فرار میکنند ...

چه گونه از قهرمان های قصه متنفرند ...

قهرمانهایی که خود را فدای خوانندگان بهترین قصه کرده اند !

قصه ای که کامل ترین قصه است ...

قصه ای که واقعی تر از تایتانیک، تخیلی تر ار هری پاتر ،

عاشقانه تر از لیلی و مجنون و شیرین تر از شیرین و فرهاد است ...

چرا نمی فهمند که نقص از قصه نیست ... از نویسنده نیست ... !؟!؟!؟

چرا نمی فهمند که نقص از راوی است ... چرا نمی فهمند ؟

راوی است که زیبا ترین داستان را با لحن بی هنری به کابوس تبدیل کرده !

و نمیفهمند که باید به راوی شک کنند نه به آن زیبا ترین رویا ...

و تنها آرزویم .... کاش بفهمند ...

 

Image and video hosting by TinyPic

ن.م : قبرستون زنده ها > قصه ای که شاید چندان شیرین هم نباشد اما ممکن باشد که توانست شیرین تموم کرد ، شاید درد راوی از فراموش کردن خیلی چیزها از جمله خودش و نقشش توی قصه ست. اینجور فکر کردنم هنریه!

/ 25 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قدمها

از این یکی خیلی خوشم اومد.. داری پیشرفت میکنی..[نیشخند]

تارا

کلا تجربه این چند سال زندگی بهم نشو ن داده که باید واقع بین باشم. برعکس گذشته الان خیلی میونم با خیال و اوهام خوب نیست. راستی علی آقا لطف میکنی هر موقع میای آدرستم حتما بذاری.مرسی.

مریم

مرسی که پیشم اومدی... راستش اونقدر خسته ودلتنگم که حوصله نوشتنم ندارم.... ولی بالاخره نوشتم... نمیشه حرف دل رو نوشت که... خیلی خوب نوشتی... دوست داشتم[گل]

مریم

راستی در جواب کامنتت: اون معشوقی که میگی خوش به حالش زیادم خوش به حالش نیست... کاش دنیا یه جور دیگه بود... چرا همیشه عاشق کسی هستیم که عاشقی نمی دونه؟!!![ناراحت]

محسن

داستانی که بیش از 1400 سال تکرار شده دیگه جذابیتی نداره، دیگه نمیتونه مردم رو سرکار بزاره و هرچند وقت یک چیز عجیب اضافه می کنن تا تازه بمونه و تاسف برانگیز اینه که نمیفهمن با این کارشون همون ته مونده اعتقادات رو هم از بین میبرن خدا به همه ما رحم کنه ----------- راستی بابت کامنتت، من از زشتیه راه گله نکردم از تکرارش بود که گله کردم و گرنه اون آسمون همون آسمون همیشگی و اون جنگل و ... همونای گذشتن، یک بیابون ندیده رو به جنگل و آسمون تکراری ترجیح میدم