آبی

هماهنگ با سردی روزگار

تو سقف باش

سقفی میان من،

و روزگار..

با نوایش، صدایت را آواز کن..

ینشین بر فرش دلم..

میان این همه نفوذ سوزنی 

تو جای خالی ات را پر کن

نه از دوری خبری باشد

و نه از تکرار..

هماهنگ با سردی روزگار

آنجایی که جز از دست دادن چیزی به دست نمیاید

و آدم در لباس هایش جا نمی شود و روزها تنگ تر و تنگ تر،

تو در عمق من ریشه کن

و به آسمان چشمانم

آبی را تزریق کن..

که آبی بزرگترین رنگ دنیاست

رنگ تو

 

/ 2 نظر / 2 بازدید

قشنگ بود[گل][لبخند]

آفرودیت

نمی دونم چه شد که سر از اینجا درآوردم! و بعد قالب های شبیه هم و دلنوشته هایی از سر دلتنگی مرا به ذوق آورد که همینطوری برایتان نظری هم بگذارم!