نمایشگاه کناب امروز !

  نمایشگاه کتاب بودم که ... یکی از غرفه ها مصطفی رحماندوست رو دعوت کرده بود ... واقعاْ جالب بود .
خیلی ها برای امضاء کتابشون میومدند پیشش ! خیلی با عشق کار میکرد ... یه  بچه کوچولو با مادرش اومد بهش سلام کرد ... ازش پرسید که کتابی نخریدی که برات امضا کنم ؟ مادرش گفت نه فقط اومده با شما یه سلام علیک کنه بریم ! آقای رحماندوست فهمید قضیه رو ٬ یدونه از کتابای خودشو امضا و به بچه هدیه کرد ...
خیلی خوشم اومد ... 
افراد زیادی میان نمایشگاه کتاب ... بعضی ها اینقدر پول دارن که نمیدونن چی بخرن و به عکس خیلی ها ٬ خیلی کتابا رو دوست دارن ولی توان خریدشو ندارن ... !

 

Image and video hosting by TinyPic

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بی تبار

الان زیاد وقت ندارم حرف بزنم بعدا سر فرصت میام میرسم خدمتتون[نیشخند]

sea

afrin kar khobi kardi ke khoded matalebeto minevisi

MAn

نمایشگاه و خیلی دوس دارم [هورا] واقعا یکی برام یه چیزی تعریف کرد ! با اینکه خنده دار بود ولی تهش یه چیزه ناراحت کننده بود (درباره اینکه خیلیا نمی تونن بخرن کتاب)

saye zf

بله واقعا خوش گذشت.. اون سه ثانیه باعث نجاتم شد...خیلی خدا رو شکر کردم!!! فکر کنم خیلی چیزا می دونید... این خیلی بده!! با هر کی دوست دارید برید نمایشگاه ولی لازم به اطلاع دادن به بنده نیست...اینطور فکر نمی کنید؟! متنتون عالی بود...ولی عکستون نه...[چشمک] موفق و شاد باشی...

سیب سرخ

[لبخند]نازی! خیلی ها بهم می گن مبهم می نویسم.. ولی دست خودم نیست.نمی تونم تغییرش بدم.. ممنون که خبرم کردی.

ایمان

سلام دوست عزیزم خوبی؟ رحماندوست و شعر هایش بخش دوست داشتنی از کودکی هامان بود. ماندگار باشد و قلمش سبز.

ایمان

نمایشگاه چطور بود؟ من امسال وقتی برای رفتن نیافتم [ناراحت] // راستی به روزم سر بزنی خوشحالم میکنی. قربانت خرس

محبوب جون

هوای وبت چه خوبه؟؟؟[لبخند][گل] چه تازه چه سالم[لبخند] [گل] [چشمک]