قصه ی آغاز

١٨ آبان !

امروز میهمانیست ...

یادش به خیر ...دنیای قلم ... همین روز، درش به رویم باز شد ...

در آغاز ... قدم هایی با چشم بسته به روی جاده ی بی تجربگی !

اکنون نیز چشمانم نیمه باز است ... و تاری چشمانم ... 

نمی بینم ... هنوز خیلی چیزها برای دیدن مانده است ...

در راهم ... راهی که بی پایان است !

در جاده ای از جنس مرداب آگاهی می دوم ... و با هر قدم در لذتش فرو می روم !

کاش غرق شوم ! ... غرق در لذتی که پایان ندارد !

  

Image and video hosting by TinyPic

/ 38 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهتاب

اونقدر گرم نوشته های قشنگت شدیم که نفهمیدیم یک ساااااااال گذشته . بهت تبریک میگم برای نوشتنت و بزرگ شدنت با این نوشته ها.

دخت هرمزگانی

سلام امیدوارم سالهای سال قلمتون توانا و شما کوشاتر باشید .. از وبلاگ شهر گمشده من به اینجا رسیدم ! شاد و موفق باشید

سامیه

امیدوارم همیشه موفق باشی عزیزم

مهشید

نشد تولد یک سالگی وبلاگتو تبریک بگم اشکالی نداره با اینکه شیرینی نخوردم تولد یک سال و پنج روزگیشو تبریک میگم با ارزووی موفقیت و شادمانی [خداحافظ][گل] ... ... .

تارا

جاده آگاهی از اون مسرهای بی انتهاست امیدوارم همیشه با انرژی کافی توش حرکت کنی.داستان پست قبل هم عبرت اموزه . آپم.[گل]

قبرستون زنده ها

این فرو رفتنتو تبریک میگم.تولد وبلاگتم مبارک باشههه راه بی پایان و دیدن خیلی چیزا.فهمیدنشون و غرق شدن و شایدم آخرش خفه شدن

آسمان

سلام دوست عزیز. فردا تولد بهترین هدیه زندگی من و عزیزیه که قشنگترین خاطرات زندگیمو باهاش داشتم. فردا تولد باران مهربونه اگه شما هم مثل من دوستش داری لطف کن و سری به وبلاگ ما بزن و با تبریکت خوشحالش کن. موفق باشی

سپیده سپید

من زمان را عقیم کرده ام که مبادا دست ها یت دست هایت تکراری شوند. . . [گل]