پناهندگی

روزهایی 

اوج رویایم، رسیدن به دستان فریبنده ی فرشته ای دروغین بود

چه خوب که تو در تمام سطرها بودی..

فرشته تو بودی

اما من، در حواشی داستان دست هایی که از نبودن ها ساخته می شد

جای خالی وجودی، که کودک زمین خورده ام را در آغوش بگیرد

روز های حماقت، روزهای ننگین و نحس و بعد...

آغاز داستان تو 

شروع رنگ های جدید..

چشمانی باز تر به روی فصل ها، لبخند های واقعی و در کنارش، اشک ریختن ها..

روزهای باران و آوازها

روزهای لطیف ترس

روزهای خاک و روزهای دعا

روزهای آینده، روزهای شیرین ما..

روزهای اکتشاف

روز های خودخواهی، غرور، جنگ و دعوا..

پشیمانی..

اما از هیچ کدام

هیچ چیز را دقیق تر از لبخندت به یاد نمی آورم

غمی سرخ چشمانم را غرق کرده..

مرا تنها نگذار 

:)

 

/ 9 نظر / 2 بازدید
Somebody

اما اگر پشیمانی ای در کار نباشد دیگر یاد آوری لبخند هم فایده ندارد

روناک

شکهای من از غصه نیست فقط… چشمهای من خجالتیست چشمانم به وقت دیدنت ” عرق ” میکند ! اما… تو این را باور نکن… غصه از اشکهای من میبارد…!

سردرگم

خیلی قشنگ بود

امیر

از تنهایی می ترسی؟ از لبخند نزده؟

دلارام

همیشه کسی که تو تاریکی و تنهاییت بهت لبخند میزنه بهترین و ماندگارترینه.این واسه من بهترین تجربه ی عمرمه همیشه و هر شب برام تکرار میشه . از این حس خوشم میاد چون کسی که لبخند میزنه خودش نمیدونه به کی میخنده و فکرشم نمیکنه

نازنین

عکس عجیبی داره این نوشتتون

بی تبار

دنبال یه فرشته ی دروغین بودی....کی و این وسط پیدا کردی؟!

حامد

لبخند او در خاطر تو... و چشمانت که در غمی سرخ غرق شده... اینکه از تموم خوبی ها و بدی ها فقط لبخند به یاد می مونه رو نمیتونم باور کنم!اما..شاید..

khalvate del

vaqti baran mibarad golha mimirand... to na baran bash va na gol... zamin bash k az baridan gol va rooyeshe gol khoshhal mishavad ... .... .....aaliiii minevisiiii:)