یک انتخاب درست ....

خانمی ۳ پیر مرد جلوی درب خانه اش دید.
- شما را نمی شناسم ولی اگر گرسنه هستید بفرمایید داخل.
- اگر همسرتان خانه نیستند، می ایستیم تا ایشان بیایند.
همسرش بعد از شنیدن ماجرا گفت: برو داخل دعوتشان کن.
بعد از دعوت یکی از آنها گفت: ما هر ۳ با هم وارد نمی شویم.
خانم پرسید چرا؟
یکی از آنها در پاسخ گفت: من ثروتم، آن یکی موفقیت و دیگری عشق است.
حال با همسرتان تصمیم بگیرید کداممان وارد خانه شود.
بعد از شنیدن، شوهرش گفت: ثروت را به داخل دعوت کن. شاید خانمان کمی بارونق شود.
همسرش در پاسخ گفت: چرا موفقیت نه؟
عروسشان که به صحبت این دو گوش می داد گفت چرا عشق نه؟
خانه مان مملو از عشق و محبت خواهد شد.
شوهرش گفت: برو و از عشق دعوت کن بداخل بیاید. خانم به خارج خانه رفت و از عشق دعوت کرد امشب مهمان آنها باشد.
۲ نفر دیگر نیز به دنبال عشق براه افتادند. خانم با تعجب گفت:
من فقط عشق را دعوت کردم!
یکی از آنها در پاسخ گفت: اگر ثروت و یا موفقیت را دعوت می کردید، ۲ نفر دیگرمان اینجا می ماند. ولی هرجا عشق برود، ما هم او را دنبال می کنیم.هر جا عشق باشد.موفقیت و ثروت هم هست!

پ.ن : حتما اولین برداشت شما از این داستان اهمیت عشق هست اما من میخوام برداشت دیگه ای از این داستان بکنم و اون این هست که :
«برای به دست آوردن هر چیز باید از چیزی گذشت و از دست داد»

                           

SignLge1.bmp

                                               

/ 60 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیلوفر(ورود با کفش های سیاه ممنوع)

ختم قرآن جمعی در نخستین روز سال 1387 هر کدام یک صفحه از کلام نور را بخوانیم و برای برآورده شدن آرزوهامان دعا کنیم اگر مایل به شرکت در این ختم قرآن هستید اطلاع دهید

مموشl

سلام. خیلی دور خیلی نزدیک با آخرین پست در سال 86 به روز شد. منتظرم.

سیب سرخ

سلام.من آپم.خوشحال می شم سر بزنی.

دخترای کوچه پشتی

سلام ما از کوچه پشتی میایم داستان خیلی جالبی بود من اول گفتم موفقیتو انتخاب میکنم نتیجه جالبی بود اما گاهیاوقات اینقدر برای بدست آوردن اون هدفمون غرق موضوع میشیم که بجای راه درست میزانیم جاده خاکی اصلا مسیرمون عوض میشه و وقتی میفهمیم که دیگه هیچی نداریم نه کسی برامن مونده و نه چیزی ممنون از شما (دخترای کوچه پشتی)

سامیه

سلام شاداب باشی[لبخند][ماچ][گل]عید خوش بگذره [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

رضا تارا

کارت عالیه[دست][گل]

رضا

وقتی پرنده در میان بالهایش وعده را میبرد و سرود او پانیشادها را آواز سنگها میشد از ارتفاع خواب های شرقی من تب میچکد قطره قطره در دهان سنگ سلام دوست خوبم.آپم ومنتظر حضور سبز شما.موفق وپیروز باشد.یا حق[گل]

بیتاسالک

[گل][گل][گل] [گل][گل] [گل] فوق العاده بود[دست][دست][دست] هر چیزی را که طلب میکنیم، ابتدا خود به دیگران هدیه کنیم خالصانه.....بیشتر از آنرا دریافت میکنیم... با بخشیدن چیزی را ازدست نخواهیم داد.....[لبخند][قلب][گل]

رضا

سلام ياد اين روايت افتادم که جبرئيل به حضرت آدم فرمود: مأموردم که تو را ميان يکي از سه چيز عقل و حياء و دين مخير سازم پس يکي را انتخاب کن و دوتاي ديگر را رها ساز. آدم عقل را انتخاب کرد. جبرئيل به آن دو گفت: برويد. آن دو گفتند: ما مأموريم همان جا باشيم که عقل آن جاست. (اصول کافي، ج 1، ص 10)