اگر فراموشم کنی ... !

 می خواهم بدانی

این را که اگر از پنجره ... به ماه بلورین، شاخه ی سرخ

پاییز کند گذر بنگرم ...

اگر در آتش، دست بر خاکستر نرم، بر تن پر چروک هیزم سوخته زنم

همه چیز مرا به سوی تو می آورد ...

گویی هر آنچه که هست، رایحه، روشنی و رنگ ...

قایق های خردی اند ... راهی جزیره های تو که چشم به راه منند ...

اینک؛ اگر اندک اندک دوستم نداشته باشی،

من نیز تو را از دل میبیرم ... اندک اندک ... :)

اگر یکباره فراموشم کنی، در پی من نگرد،

زیرا پیش از تو فراموشت کرده ام ... :)

اگر طوفان بیرق هایی را ، که ار میان زندگی ام می گذرند ...

بیهوده و دیوانه بخوانی؛ و سر آن داشته باشی ... که مرا در ساحل قلبم ...

آنجا که ریشه در آن دوانده ام رها کنی،

به یاد داشته باش .... یک روز، در لحظه ای ...

دست هایم را بلند خواهم کرد .... ریشه هایم را به دوش خواهم کشید ...

در جستجوی زمینی دیگر ...

اما اگر روزی ... ساعتی ...

احساس کنی که حلاوت جاودانی ات را برای من ساخته اند ... اگر روزی گلی ...

بر لبانت بروید در جستجوی من،

در من تمام شعله ها زبانه خواهد کشید ...

زیرا در درونم نه چیزی فسرده است ... و نه چیزی خاموش شده !

عشق من حیات از عشق تو می گیرد، محبوبم ...

و تا روزی که تو زنده ای در دستان تو خواهد بود ...

بی اینکه از عشق تو جدا شود ... ! :)


* پابلو نرودا

/ 12 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
برگ پاییزی

سلام اول فکر کردم خودتون نوشتید میخاستم بپرسم تضاد بین اول نوشته تون که "اگر تو نخواهی من هم نمیخاهم " عشقه؟ عاشق معشوق رو دوست داره نه عشق معشوقش رو بعد که دیدم آخرش نوشتید پابلو نرودا منصرف شدم فکر میکنم بیشتر تو مایه های وطنش شعر میگفته نه؟ شک کردم . اما نوشته ی زیبایی بود هرکس طبق حال و وصف خودش از نوشته ها برداشتی داره ممنون از اومدنت[گل]

پریا

مطلبه زیبایی گذاشتی از پاپلو نرودا چندتا از پستاتون رو خوندم اگه با تبادل لینک موافق بودی خبرم کن

زهرا

قشنگ بود و مثه همیشه بردتم تو فکر!!!.... کاش منم میتو نستم فراموش کنم و کاش میتونستم یه زمین دیگه پیدا کنم واسه ریشه هام.... تو زمین سراغ نداری؟!!....

بی تا

سلام! به خاطر جواب سلامم هم که شده باید به وبلاگم سر بزنی..[نیشخند] وبلاگ جالبی داری... پایدار باشی و منصور[گل]

آیدا

اما یه ضرر می کنی! می تونی زمین تازه رو تو قلبت جایگزین کنی؟؟؟ این احتمال هیچ وقت صددرصد نمی شه ها!عشق قدیمی حتی یه طرفش هم قشنگه! خودت بگو! چقدر از عمرت واسه باورکردن دوست داشتن زمین تازه می گذره؟؟ یا حتی عادت کردن بهش! من این ریسکوکردم وباختم! تورو نمی دونم![ساکت] درست نیست به عشق به چشم یه معامله دوطرفه نگاه کنی ها!

بی سرزمین تر از باد

سلام واقعا" کم آوردم.چقدر زیبا نوشتی و چقدر مثبت. نظر من یه کمی با آیدا فرق داره.عشق تو سنین بالاتر هم یه مزه دیگه ای داره و اصلا شیرینیش به اینه که تو هر سنی یه اثر داره. این چیزا توش باخت نیست.دو سر برده.اگه تو زمین جدید ریشه بدوونی بردی،اگه هم ریشه ندوونی حداقل یه حرکت کردی و رمز زندگی پویا تو حرکته.اگه از 10 تا یکیش بگیره میارزه به اینکه ایستا و ساکن سر جات وایسی و به عکس روی دیوار نگاه کنی. کل زندگی یه معامله س.گاهی در برابر یه لبخند یه عمر رو پیش میکشی گاهی هم واسه یه لبخند یه عمر رو می گذرونی.من که اینجوری فکر می کنم.

بی تبار

امیدوارم اگه این نوشته مخاطب خاصی داره اون مخاطب خاص فقط محو قشنگیه جمله ها نشه! بفهمه پشت این جمله ها و قشنگیاش چیزایی هست که اگه الان نفهمه شاید تا همیشه حسرت بخوره!!

عسل

سلام جالب بود .خوشحال می شم بهم سر بزنی منتظرم[گل]

مهشید

منم الان همون حالی رو دارم که گفتی با اولین بار خوندنش پیدا کردی!!!. خیلی قشنگ بود....

شقایق

من ریشه هام رو کندم اما ریشه هام بدون قلب اون خشکید! من به یه سرزمین جدید عادت نمیکنم. اون من رو فراموش کرد اما م هنوزم به یادشم!!!!!!!!!! موفق باشی!