سیب گاز خورده

دنیا هرچه بار زمان بود را

به روی دوش های پسرک تنلنبار می کرد..

پسرک عجول بود

بی وقفه می خندید

بی مقدمه می گریست

با آفتابها بال می گشود

و با ابرهای بارانی، تاریکی های دلگیر کلبه اش را متحمل می شد.

پسرک، 

تشنه ی چشمه ی آب روان آرامش

و خاموشی هرچه  آتش نا آرامی و دلتنگی بود

عاشق به دندان کشیدن و آموختن

اما

دنیا، سیب گاز خورده ای بود که با اکسیژن هم آغوش شده بود.

 

/ 9 نظر / 11 بازدید
امیر

"دنیا هرچه بار زمان بود را به روی دوش های پسرک تنلنبار می کرد.." همه نوشته هات یه طرف و این 2خط یه طرف!

شقایق

دنیا، سیب دست خورده ای بود که با اکسیژن هم آغوش شده بود! این خیلی خوب بود یاد این شعر مصدق افتادم:تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سب را دزدیدم....

بی تبار

همیشه مقصر دنیا نیست گاهی هم اشکال از خودمونه از پسرک.... از تشنه بودنهامون... از ضعیف بودن هامون.... البته گاهی....

منا ...

پسرک برای زندگی کردن همونقدر عجله داشت که برای مردن

دلارام

گاهی ادما واسه چیزایی که میخوان به دست بیارن گریه میکنن بی وقفه . یا بی مقدمه واسش میخندن.این که کدومش برتره مهم نیست مهم اینه واسش حالی میشی یا مثل همین سیب باهاش انس میگیری با این که میدونی خوبه یا بد. یا ازش رد میشی. مهم اون اعتمادیه که به خودت داری. اگه بتونی با اون بدی که هرچیزی میتونه باشه یه خوبی بسازی بهترینی....

آیسان

سلام متنای خیلی خوبی مینویسی بهت تیریک میگم خوشحال میشم که به منم سر بزنی[چشمک]

آیسودا

سلام خودت مینویسی؟ اگه خودت مینویسی که قلمت فوق العاده اس

محسن

چه همسویی عجیبی داره این دنیا و پسرک هر دو عجولن، گاهی انگار زمین هنوز کودک مونده آدما علی جون محکومن به فنا گاهی یک پسربچه ای گاهی یک آدم بزرگ ، زندگی می گزره و دنیا می چرخه و ما با آیه های مقدسمون این ضعفها رو توجیه می کنیم

ناديا

سيب گاز خورده اي كه كرمهايش، پسرك را ميآزرد....