دیدی توانستم ؟!

قلم را محکم ... تند و تند روی کاغذ می کشم .... !

می خواهم تو را خارج از ذهن تجسم کنم ...

زمان با سرعت قهر کرده و لباس طلا را از تن خود در می آورد ... !

اجسام به من خیره اند ... !

دستانم عرق کرده اند ... قلم سر می خورد ... کاغذ خیس می شود ...

نفس، کم می آید !

قلم دیوانه وار به حرکت خود ادامه میدهد ...

من با قلم و خط خطی هایش آب می شوم ....

انگار زمان ایستاده و مرا تماشا می کند ....

دهانم خشک شده است ... قلب از هیجان، یک جا بند نمی شود !

کم کم چهره ی معصومت در صفحه ظاهر میشود ...

همراه با قلم؛ بی اراده روی میز می افتم ...

آب در بدنم نمانده ... سست تر از همیشه ... باز از نبودت می پرسم ... !

- دیدی توانستم تجسمت کنم !؟؟

 

Image and video hosting by TinyPic

/ 9 نظر / 8 بازدید
مهتاب

فکر کنم تجسمش کردی ولی خودت از دست رفتی ... ببینم حالا چیزی مونده ازت؟ [چشمک]

ایما

Have you ever thought how hard it is to look straight in the eyes of God? you'll start contracting and God's eyes start expanding and then there will only be God. sometimes I feel God is laughing at me. and I start laughing to. I laugh at myself trying so hard...

شبنم

می خواهم تو را خارج از ذهن تجسم کنم ... خیلی مهمه !‌خیلی ! بیشتر از اونی که فکرشو کنی . برنامه کودکان بارنی رو دیدی ؟ یه قسمتش به بچه ها یاد می داد که برای اینکه به آرزوهاتون برسین باید اول به وضوح بتونین تجسمش کنین . خیلیییی مهمه ! باور کن .

مریم

وااااای! چه عکس قشنگی!! و تبریک میگم بهت برای این تجسم زیبا! چطوری گل پسر؟!!خوبی/ دلم تنگ شده بود برات[بغل]

بی تبار

اومدم...خوندم....اما فعلا چیزی نمی تونم بگم!

آوا

صبورم اما ...به خدا دست خودم نيست اگر مي رنجم يا اگرِ، شادي زيباي تو را به غم غربت چشمان خود مي بندم من صبورم اما ...چقدر با همه ي عاشقيم محزونم ! وبه ياد همه ي خاطره هاي گل سرخ مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم! من صبورم اما ...بي دليل از قفس کهنه شب مي ترسم بي دليل از همه تيرگي تلخ غروب و چراغي که تو را از شب متروک دلم دور کند! من صبورم اما ...آه ...اين بغض گران، صبر چه ميداند چيست...! خوشحال میشم بیایی پیشم

سمیرا

باز از نبودت می پرسم ... ! چقدر سیر جالبی را طی کیردی تا حرفی را که میخواستی بگویی..گفتی...