حقیقت است که بود و نبودم دست توست ؟

-          من خدای خودم رو دارم ...

-          بهشت کدومه ... جهنم کجاست .... پل صراط ؟؟؟

-          بابا اینا همش چرت و پرته !؟

-          خدای من یه خدایه دیگه ست ...

-          خدای من منو دوست داره ...

-          سرکاری بابا ...

     

تا رسید اون شبی که نباید می رسید ...

پدرم مریض شد ....

از درد فریاد می زد ...

کار من فقط گریه بود .

گریه ... گریه ... گریه ...

پدرم خیلی زود از بین ما رفت .

 

از غم فوت پدر ...اونی که همه چیزمون  بود هم من افسرده شدم هم مادر ...

مادرم از بس غصه خورد گوشه نشین شد ...

درد زانوهاش قدرت بلند شدن رو از اون گرفته بود ... افسرده شده بود ... کم حوصله ...

و من ... فقط گریه کردن ، آرومم می کرد ...

چی شد این بلا سر ما اومد ؟!

حال مادر یکدفعه ای به هم ریخت ...

آمبولانس ... دکتر ... دکتر .. دکتر ...

 

آخرین دکتر حرف اولین دکتر رو می زد ...

مادرت دیگه چیزی به ...... نمونده ... نمونده ...

 

-          یعنی چی آقای دکتر ؟ آقای دکتر ؟؟؟؟

-          از دست ما دیگه هیچ کاری بر نمیاد ... دعا کن پسر جون ... براش دعا کن ...

 

کسی رو ندارم ... چیکار کنم ؟

 

صدای دکتر ...

...... از دست ما ...دعا کن ... دعا کن .... دعا کن پسرجون ...

 

-          آقا بیا این شیرینیو بگیر صلواتی پخش کن ...

-          آقا شما روزی چقدر در میاری ؟؟

-          21 تومن ...

-          بیا اینو بگیر ... 25 تومنه ... هر مسافری که سوار کردی کرایه نگیر ... فقط ....

سر نماز .... :

-          خدایا .... سلامتی مادرم رو تنها  از تو میخوام ...

-          فقط تویی که می تونی بهم کمک کنی ...

-          فقط تو هستی که اگه بخوای ....

-          مادرم رو فقط به تو می سپارم ...

 

Image and video hosting by TinyPic

 

 پ.ن : اعتقادات واقعی یک فرد رو باید تو سختیاش دید !

         

پ.ن ۲ : پست یکم طولانی شد ... ولی اگه نخوندی لطفاً کامنت نذار ... ممنون میشم .  

/ 25 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ice tea

[تعجب] ... مادرم ؟؟؟؟؟ بابا اين داستان خياليه ! پ.ن هم نتيجه گيريشه ! [لبخند] اشتباه نكنين !

محسن

اولاش فکر کردم داري درباره من مينويسم[چشمک] راستش علي جون اين اعتقادات نيست که بهش برگشته اين ترسه ترس ترسي که بچگي گفتن واي اين کار رو کردي خدا تنبيهت ميکنه يادت چوپان دروغگو آخرش نوشته بود خدا دروغگوها رو دوست نداره چرا؟ دليلش چيه ؟ مگه مهم بود فقط ميخوان بترسي فقط ميخوان اطاعت کني موقعي اعتقاد اصليت معلوم ميشه که چي هست که راحتي داشته باشي و توي جامعه اي بوده باشي که همه چيز مشخص بوده باشه حالا هر معبودي و هر اعتقادي

مریم - قدمها

بابا تو که همه ما رو سر کار گذاشتی.... دیشب برای مادرت دعا کردم[قهقهه] اشکال نداره ان شاءالله خدا حفظشان کند.. ................................... اره درسته که اعتقادات یه فرد رو تو سختیاش باید سنجید ولی تو راحتی ها هم بد نیست آدم یه نگاهی بالای سرش بندازه[گل] راستی دلم می خواست نظرت رو راجع به نظر قبلی من بگی ممنون قالب جدید هم مبارک خیلی خوکشله[تایید]

مریم - قدمها

این سختی هاست که آدم رو می سازه این مشکلاته که یه آدم رو به معنای واقعیش می برد..... خوش به حال کسی که در سخت ترین لحظه ها کسی را با خود دارد . او را......

(¯`·._.•چمدان حرفهايم•._.·´¯)

خوبه شما بار اول که اومدین فقط این شکلک رو گذاشتین [لبخند] هیچی هم نگفتین..... و فقط گفتین خوب می نویسین... اگه ناراحت شدین باید بگم کار خودتونو انجام دادم وگرنه می خواستم در مورد پستتون نظر بذارم........ تقصیر از من نبود...... همین

بی تبار

دلم خواس بیام اینجا اراجیف بگم کسی مشکلی داره؟؟؟!!![شیطان]

بی تبار

بابا وبلاگ غریبه که نیومدم اومدم وب علی! اگه اینجام نتونم بیام حرف بزنم پس کجا برم؟؟!![ناراحت] میرم معتاد میشمااااا