غرور با یک نگاه سرد و گرم شد ... صدای ترک ؟!

از دود متنفر بودم ... !

چشمانم را می سوزاند ... اعصابم را می فشرد ... گلویم را تلخ می کرد ...

من خودم را دور کردم  ... !

از دود ... از آن جعبه های مخل اعصاب ...

دور شدم و فاصله ها را با لذت متر کردم ... !

لحظه ای برگشتم تا آن متروکه را برای آخرین بار با غرور نگاه کنم ...

اما ...

نمایشنامه تغییر مسیر داد و عقاید به کلی دگرگون شد !

من خیلی ها را کنار دود و آتش جا گذاشته بودم ...

بی هوا سر به هوا شدم و بی درنگ ندامت تمامی وجودم را گرفت ...

دوباره عازم آن متروکه شدم ... با این دیدگاه که ...

اطرافیانم را با هر صفتی که داشتند بپذیرم ...

آنها هم حرفهایی برای گفتن دارند ...

خیلی زود از جنس خودشان شدم .. و فرار برایم خاطره ای فکاهی، جاودانه ماند ... !

 

Image and video hosting by TinyPic

/ 32 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بی تبار

بابا قیافه من به این مهربونی! چرا عاطفه فک کرده من قاطی کردم ایا؟؟!!

مومو

یکی می گفت این دود نیست که من اسیرشم این حالت هاست ... این نوع آدم هاست... این نوع حرف زدن هاست... این نوع فکر هاست ... این نوع نگاه هاست ... اراده ... این واژه چقدر پیچیده است و مردم چقدر راحت حرفش رو می زنن ...

شهاب

سلام.وقت بخیر. وبتون زیبا بود. مطالب جالبی بود. موفق باشی. خوشحال میشم به من سر بزنی. دوستدار شما شهاب

ساناز

توام دودی شدی پس! بازی نداری بازی کنیم؟

ما برای آزادی

ما برای آزادی پشتیبانی از کنش ها و واکنش های آزادی خواهانه ی ایران http://mabarayeazadi.wordpress.com/

ساهاک

سراپا دخترک در سایه خواب می بیند ... بی ربط میدونم .. اما حرف الانمه ..

تینا

گاهی لحظه ای تاخیر یا تعلل بزرگترین تاوان ها رو در پی داره[گل]

saturn

باید دید ترک دود بیشتر می ارزید یا "آنها" اگر "آنها" ، که پس رفتن از اول اشتباه بود!