از من تا من

دلم برای خودم تنگ شده است !

برای بچه گی هایم ... برای یکی بودنم !

برای حسادت هایم ... بغض هایم ... برای ترحم های واقعی ...

اکنون احساس می کنم قاب عکسی بیش نیستم !

قاب عکس خالی ... بدون عکس ... آن عکس زیبا در من نمی گنجید ...

و من مدتهاست که تنها هستم ...

- مگر من قاب نیستم ... !؟!؟!

- مگر آن عکس قاب نمی خواهد ؟!

- مگر آن نیست که آن عکس تنها در من می نشیند ؟

کودکی را هر روز و هر زمان پیمودم ...

و چشمانم دست ها و پاهایم را هر دم دور تر میدید ...

این به آن معنا بود که بدنم روز به روز کشیده تر می شود ... و من بزرگتر ! 

افسوس که بزرگی درک را به همراه داشت .

- از درک بیزارم ! از تعقل متنفرم ! از حقیقت فرار می کنم ...

به تدریج من از خود دور شدم ... و همچون دستمالی چکانده شده ...

- خیلی وقت است که دیگر نم را هم در خود احساس نمی کنم !

از خورشید شکایت دارم ...! چرا که مرا خشک کرد ... ! 

از سایه شکایت دارم ... ! چرا که وقتی خواب بودم موذیانه تنهایم گذاشت !

آب و عکس از من سلب شد !

اکنون ... این روح نیست که مرا تکان میدهد ... !

این طبیعت من است که تنها یک درجه از آن مردگان بالاترم ...! اذیت میشوم !

امید، تنها جامانده ی آن خیسی و عکس را به خدمت می گیرم ...

دوست دارم به دنبال آن عکس باشم ...

با دیدگاهی جدید در جستجوی آب هستم ...

چرا که قاب عکس خالی، سلیقه را میشکند ...

دستمال خشک، گرد و خاک را به شیشه باز می گرداند ...

 Why!

/ 38 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
broken kite

این نوشتت منو یاد یکی از نوشته های قبلی خودم انداخت که اولش تقریبا مثل همین شروع می شه لینکش اینه : http://digital-sin.persianblog.ir/post/27/

broken kite

باهات شوخی کردم منم عکساتو خیلی دوست دارم کار خوبی میکنی راستی توی اون لینکم نظر نداده بودی؟

سنگ پشت

به! آقای علی آقای جوانمرد .. عکستو که این پایین دیدم و پستاتو که نگاه کردم دیدم انگار خیلی بزرگتر از آخرین دفعه ای شدی که دیدمت .. و می دونی؟ من حسودم. دلم نمی خواد آدم ها بزرگ شن! فقط یه چیزی تو مسیر بزرگ شدن یه لوپ هایی هست که باید حواست باشه زیاد توش چرخ نزنی یعنی یه زمانی به طور ارادی باید از توش در بیای!و بدیش ایه که اعتیاد آوره! باید یه دفعه افسار زندگیو شل کنی و بگی خدایااااااااا شکرتتتتتتتتت! من اینو دیر فهمیدم! نمی دونم این حرفم به درد الانت می خوره یا چند وقت دیگه ات. مرسی که یاد ما کردی!

مهتاب

و چشمانم دست ها و پاهایم را هر دم دور تر میدید ... این جمله یعنی دور شدن تو از بچگی اما رشد استعدادهایی که همون بچگی کشف کرده بودی .... دوست داشتم بیشتر توضیح بدم ولی ذهنم همکاری نمی کنه [نیشخند]

ندا

سلام من آپم خوشحال می شم اگه بهم سر بزنی. منتظر قدم های سبزتان هستم[گل]

بی تبار

از پاسخی که به محیا دادی خنده ام گرفت اخه فهمیدم این قیافه ای که واسش گرفتی ماله چیه![خنده]

نازی

اگر قرار بود کودک بمونیم بزرگ شدنی در کار نبود... افسوس نخور هدفتو پیدا کن...

roya

سلام دوست عزیز باید بگم متن خیلی زیبایی بود... خوشحال میشم به ما هم سر بزنی....

broken kite

علی جون بیا جواب کامنتتو از کامنت دونیم بخون[چشمک] چی کار کنیم دیگه کمال همنشین بر ما اثر کرده[گاوچران]

نادیا

کودکی فرشته ایست که به موازات رشد پاها بالهایش تحلیل می رود... بعضی اوقات نمیشه زیبایی چیزی و بیان کرد مثل زیبایی حرفهای تو