بهای آب یخ در جهنم

من، ماهی آب های آزاد بودم 

اسیر تابستان شدم

دیوانه ی خورشید شدم

و چشمانم به دنبال خورشید بود و سوختم، هرچقدر که نزدیک تر شدم ..

فضا پر از صدای خنده های من بود

و تبخیر شدم

و ابر شدم 

و از چشمانم صاعقه ای به وسعت سکوت زد و مشت هایم مچاله شد،

باریدم، درست مقابل چشمانش ... :)

از عمق زخم خاری در پیشگاه او 

به عمق زمین فرار کردم و از ازدحام خاک ها به آغوش سنگ ها پناه بردم ..

آنجا به میزانی که نور نبود سرد بود، سرد بود .. 

و بود و نبود من، دویدن در مراحل چرخه ی آب شد

و فرسودگی 

و آب های کثیف و 

ماهی های دراز کشیده بر آب

کابوس شبانه و شبانگی هایم ..

 

/ 10 نظر / 6 بازدید
ati

ghashang mese hamishe...ama pichideee !!!!

امیر

کابوس شبانه و شبانگی هایم .. عالیه ...

بی سرزمین تر از باد

سلام علی عزیز کابوس شبانه برای همه ما تبدیل به یه همراه شده که صرفا" وظیفه ی ازار داره و بس.

دلارام

خوب راستش اولین چیزی که با خوندنش به ذهنم رسید واسم جالب بود نمیدونم چرا اما دیگه هرچی فکر کردم نتونستم چیزی پیدا کنم. وقتی ادم تو یک چیزی غرق توی یه دستش امیده و توی دسته دیگش ایمانه. این دو تا هیچ وقت جدا نمیشن از هم ولی نمیدونم چرا خیلی از ماها ایمان رو به بهای امید زیر پا له میکنیم هیچ وقت دوس ندارم ایمانمو واسه امیدم له کنم تو چی؟

نرگس

نمیدونم ولی فکر کنم همه ی اینا حکایت از گذراندن یه دوره ی سخت هست. . . اولش همه چی خوبه ولی بعد یه مدتی که جلوتر میری سخت تر میشه بعدشم. . .

ابله

اون قسمت باريدم درست مقابل چشمانش خيلي دوست داشتني بود

ستاره

زندگي ان هنگام زيباست كه ادمي بداند فكري به خاطرش در هياهوست

نرگس

آآآآآآپپپپپپپممممم!!!!!!