شدت تخریب طوفان گذر زمان، بر تصمیم های پررنگ من ...

هنوز هم

آب می پاشم

به روی دیوار بتونی تنهایی هایم

که سخت تر شود و نشکند روزی ...

اما،

می ترسم که بشکند اش

شخصی ...

با گرزی که تمام تو خالی های احساسم را پر کند ...

من بیشتر آب می پاشم 

بغض را چسبمالی می کنم ...

بیشتر آب می پاشم ... 

 

/ 16 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بی تبار

اما بازم دلت میخواد بشکنه این تنهایی و.....

بادبادک شکسته

سلام علی جان جدیدا عکسات دارن مفهومی تر می شن و البته به تبع اون مطالبت هم به شدت به سمت ابهام یا حداقل به سمت پیچیدگی می رن یه فکری به حالشون بکن تا دیر نشده[چشمک] منم آپم و مشتاق دیدار

بی سرزمین تر از باد

سلام منم با این کارت موافقم.چون اگه قرار باشه یه روزی یکی بیاد و خودت یا خودش بخواین که این دیوار رو بشکنین زحمتی رو می کشین که بعد هیچ وقت یادتون نمی ره.دیوارت پنجره داره برای دیدن دنیا؟

سارا

تو نشکنی یکی دیگه میشکنه !!! ;))

سارا

درست مثل قبل ... وقتی که انتظارش رو نمی کشی یا از جایی که اصلافکرش رو نمیکنی اتفاق می افته. پس فراموشش کن ولی یادت نره که اتفاق می افته :)

پرستو

نچ فایده نداره! یه روز پودر می شه نه با پتک بلکه با یه نگاه! آدم سختش می آد...

نادیا

بغض بزرگترین اعتراضه که اگه بترکه دیگه اعتراض نیست التماسه ...