نه متن ، نه دوست

اولین متن را نوشتم . راضی بودم ... چون فکر می کردم خیلی زیبا نوشتم ...

دوستانم به من سر زدند و نوشته ام را خواندند . با اظهار رضایتشون تشویقم کردند ...

- آفرین ! خیلی زیبا بود ... باز هم بنویس .... موفق باشی ...

این بار با شوق بیشتری شروع به نوشتن دومین متنم کردم ....

-  با اینکه به اولی نمیرسه ولی بازم قشنگه ...

 دوباره دوستانم آمدند ...

- مرحبا ! واقعاً زیبا نوشتی ... از اولی هم قشنگ تر بود .... پایدار باشی ...

جا خوردم ! لابد قشنگتر از نوشته ی قبلی بود ... نمیدونم ...

برای بار سوم شروع به نوشتن کردم ...  

- هیچ شوقی ندارم ... انگار زوری می نویسم !

یه چیزی به ذهنم اومد  ولی نمی دونستم که چه جوری روی کاغذ بیارمش ... عین یه شیطونک تو ذهنم

بالا و پایین می پرید ...

هر جوری که شد نوشتمش !

دوستانم دوباره آمدند ...

- واااااااای ! تو چقدر قشنگ می نویسی ! افکارت قابل ستایشه ... موفق باشی و در جریان !

پس چرا اینا اینجورین ؟

چرا یه نفر ساز مخالف نمیزنه ؟

یه روز یکی از دوستان صمیمیم اومد کنارم ... نوشته هام رو بهش نشون دادم ...

خوند ... جلوی خودم خوند .

- اولیش قشنگه ... اما دومیش ... بد نیست ... سومیش ... نه سومیش  ...

تک تک ایراد هام رو بهم گفت ... و رفت .

- چقدر اشتباه فکر میکردم ... چقدر اشتباه مینوشتم ...

                             نه نوشته هایم نوشته بودند و نه دوستانم دوست !

 

Image and video hosting by TinyPic

/ 44 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرویز

منم یه مطلب درباره ی کورش نوشتم و عقیدم رو گفتم، یه طلبه ی محترمی اومده اینجوری نظر داده : حماقت هم حدی داره شما که دوست نداری به اسم نقد خدای نخواسته کسی برات اینجوری بنویسه خوب همه جور آدمی پیدا میشه منم تو وبش یه جواب گذاشتم که حالا بماند

پرویز

وب منم خیلی شلوغ نیست داداش این پست آخری دوستان یه خورده بیشتر لطف داشتن بازم برات آرزوی سعادت و سلامت دارم

شکلات تلخ

خوب وقتی خوب می نویسی چی باید گفت ؟؟؟ حرف ها می زنی ها[بغل]

شکلات تلخ

مهم همون آرامش آخرش بود که فهمیدی [نیشخند][بغل]

نادیا

هیچ کسی نه دوست توست نه دشمن توست همه فقط یک تجربه اند