من

روزهایم

پر از زیبایی و شکوه اند 

پر از آسمان و بال های دست نخورده اند

پر از گل های رنگارنگ و عطر های بی مانند،

اما تو می دانستی من یک گل فروش ام ؟

روز هایم پر از صدای دریا و دریایی هاست اما

تو می دانستی من ماهی گیرم ؟

صدای به زمین خوردن و شکستن را بیشتر خواب می بینم ..  

من غروب شهرهای ساحلی ام، 

من یک طبل بزرگ خاک خورده ام،

من یک شکاف روی صندوق مادربزرگم

من همان استکانی هستم که بابابزرگ با آن چای می خورد

من همان کودک خوردسال کودکی هایم هستم،

که دویدن را بلد نبودم، 

جا ماندم بین کودکان ... من ... 

 

/ 13 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دلارام

نمیدونم .الان اصلا نمیتونم فک کنم کاش میشد خیلی چیزارو یاد نگرفت ...

محمد

سلام مثل همیشه خوب و جالب بود. حس قشنگی بود این همه چیز بودن ها و بیشتر بین خاطره ها جا ماندن. ممنون که سر زدی. [گل]

فاطمه

آدرس رو یادم رفته بود؟[گل]

علی

سلام...کاش هیچ وقت پای دویدن نداشتم و جا می ماندم در کودکی ....مثل تو!!!![چشمک] منتظرتما!!!!!!!!!!!![گل]

باران2

سلام[گل][گل] کاش میتونستم کودک باقی میماندم کاش عالی بود خوشحال میشم بهم سر بزنی

امیر و مهتاب

سلام مهربون من به روزم و منتظر حضور همیشگی و گرمت که تا مقدمت رو بوسه بارون کنم تو خونه دلم.منتظرم زودب بیا میدونی که انتظار چقدر سخته پس بیشت از این چشم به راهم نذار.

نادیا

من همان اشکهای صادقانه ی کودکیم که شوری اشکهایم با شوری اشکهای دریا مسابقه میداد....

عسل

کاش می شد توی کودکی جا موند و توی عالم کودکی دویید از اینکه عروسکت خیس شده گریه کرد....کاش رویای کودکی تا ابد توی ذهنمون باقی بمونه

عسل

کاش می شد در رویای کودکی پرسه زد و تا اوج احساس پیش رفت و هرگز از عشق حرفی نزد.... من کودکی ام را با دنیای بزرگه بزرگتری معامله نخواهم کرد و هرگز بدون عروسکم به خواب نخواهم رفت.... دنیای کودکی من تمام دنیای بزرگتری من است