خیرگی مهمان چشمشان بود نه انتظار !

Drops 

بعد از ظهر بود و من با بوی نم خاک که از پنجره می آمد بیدار شدم !

از پنجره بیرون را نگاه کردم !

آدم هایی که چتر گرفته اند ... ماشینهایی که با سرعت حرکت می کنند ...

و عابرانی که یه سواره ها فحش می دهند ... همه را دیدم ... !

از فکر فرار کردم و در حقیقت خودم را دیدم که شتابان از پله ها به سمت حیاط

می دویدم ... !

ظاهراً خیلی وقت بود که باران به انتظارم می بارید ...

آب پاش که باران در آن فضولی کرده بود را برداشتم ...

و شتابان به سمت بام دویدم ... !

دیوار محو شده بود ... گویی زمان به سرعتی که داشتم حسودی می کرد .... !!!

به بام رسیدم ... خودم را به بالا ترین نقطه رساندم ...

بی ترس از آنکه با قطرات باران تا باغچه هم مسیر شوم ...

باران شدید تر می شد و من را بیشتر در آعوش می کشید ...

باغچه چقدر کوچک شده بود .... چطور باران این همه باغچه را با هم و به یک انداره

آب پاشی می کند !؟؟

آب پاش را کج کردم و از همان بالا به باغچه آب دادم ...

تجسم کن ؟!

من به باران کمک می کردم ... هر دومان آمی باریدم !

آنقدر همانجا ایستادم تا از جنس خودش شدم ... به خودم که آمدم دیدم آب پاش

خیلی وقت است که کینه ای از باران ندارد ...

کم کم باران افکارم را ترک گفت  ...

و یار همیشه همراهش بوی نم را هم از حیاتمان برد ...

 snowtime - the rain

پ.ن : باران کنایه بود ... کنایه ای به نفع انتظاری واقعی ... !

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ندا

قشنگه ![گل] . . . . ایول میرحسین

بی تبار

از اونجایی که من خیلی پررو تشریف دارم و وبلاگ علی هم که انگار وبلاگ خودمه([نیشخند]) میخواستم یه چیزی در جواب "اریل" عزز بدم که البته نظر خودم در مورد این نوشته هم هست اریل عزیز تکلیف که فکر کنم کاملا مشخصه! همین تضاده که قشنگیه این نوشته رو چند برابر کرده اینکه اون صحنه های اولی و بذاری کنار اون صحنه های اخر! گذاشتی؟! قشنگ شد نه؟![لبخند]

بی تبار

پ.ن : انتظار چی جز زده؟![متفکر][نیشخند]

broken kite

سلام علش جان میبینم که بعد اون دلتنگیه غمناک کم کم داره رنگ و بوی اینجا یه رگه هایی از عشق می گیره[زبان] منم آپم بیا

مهتاب

خورشید از میعادگاه نخست، باز آغاز سفر می‌کند؛ سفری که سوغاتش برای زمینی‌های منتظر، فرصت دیگری است تا محبت را در گره بین دستهاشان بکارند و دل به استقبال نیکی، آیینه بندان کنند. لبخند خورشید بی‌جواب نماند وقتی سرک می‌کشد به این خانه. [گل][گل]

حورا

انتظار چه چیزی؟ کمی مبهم بود وخیلی زیبا

سمیرا

بارانی که باشی..انتظارت تمامی ندارد...[گل]

محمد

سلام تجربه باران بودن باید لذت بخش باشد! اینکه مانند باران، در کنار آن و به کمک آن بباری... خیلی زیباست! * * * یک رأی سبز به خاطر خودت و هموطنانت... هوای میر حسین رو داشته باش! همیشه سبز باشی. * * *

نادیا

انسانهایی که چتر دارند بارانی نیستند.... صدای احساست آرامش داره ... مواظب احساس قشنگت باش...