رنگ من

مرا

بیش از این

نپاش

به لحظاتت

چرا که

همانقدر تیره ام،

که پاک نشدنی ام

 

/ 13 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس

همانقدر تیره ام، که پاک نشدنی ام خودت گفتی........ ماروکه پاشید امیدوارم..........

محیا

در کوی نیک نامان مارا گذر ندادند گر تو نمپسندی تغییر ده قضا را

شقایق

[گل]اگر اینجا نشسته باشی هجوم رنگارنگ زندگی آن سوی پنجره دو رنگ بودن خاطراتت را به یادت می آورد... سیاه و سفید بودن!

نادیا

چه کسی گفت تیره...؟ چه کسی گفت روشن...؟؟ ما همان بیرنگیم که وقتی به رنگی میرسیم پیداییم....

مے نا

غرق در بطن سکوت ... هرگز شنا نیاموخته ام ... خفگی در کار نیست، قانون در خفگی ست اخر حرف بود مرسی دنبال همچین جمله می گشتم خودم رو قانع کنم[گل]

M I N U S

فاصله ها چه بی معنا شده اند .... تیرگی ایی روشن ... روشنایی تیره ... تناقض هایی ناب !!!!

بی سرزمین تر از باد

سلام علی عزیز خیلی وقتا خیلی از ماها فکر می کنیم که خیره تیره ایم.اما سخت در اشتباهیم قضیه ی جوجه اردک زشت رو به یاد بیار...

بازماجرای نگاره هایش درسفیدی مسکون من همچون زمستان که به قول ماث ناجوان مردانه سرداست بازهم ماجرای بی رنگی هایم وخدایی که درهمین نزدیکی بهاری کاشته است..

ستاره

پس زود پاک می شی هووووووووووووووم؟؟

مومو

همونقدر رنگ های تیره رو دوست دارم که ماندگارند و همیشگی همو نجوری که تو هستی