از کروات تا بوی گند جوراب !

منو آرشام ... تهران ولی عصر ... خیابان ایتالیا ... کلیسا !

آرشام : علی جداً محیط کلیسا رو می بینی ؟!

من : اوهوم 

آرشام : میتونی با محیط مسجد مقایسش کنی ؟!

من : نچ !

آرشام : من کلیسا رو ده برابر مسجد قبول دارم !

من : چقدر مسجد رو قبول داری ؟!

آرشام : ... هیچی !

من : خوبه ... ده برابر هیچی میشه هیچی !


ما اونجا خیلی محدود بودیم !!!

اگه گفتین چرا ؟!

هه ! چون دوستم ریش داشت !!!

/ 15 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شرمین ( عروسک فرنگی )

افکار من و تو توی این زمینه خیلی با هم فرق داره... پس چیزی نمیگم! فقط خواستم بدونی اینجا رو می خونم[لبخند]

broken kite

سلام خوفی؟ طاعات قبول چرا فقط قشنگ حرف زدم؟ یعنی تو حرفامو قبول نداری؟[سوال]می دونی من یه جورایی حس می کنم مسجد ما دست نخورده تره

بی سرزمین تر از باد

سلام علی آقای گل به قول شاعر: مقصود توئی کعبه و بت خانه بهانه. اون چیزی که باعث این حس میشه تغییر محیطه.محیط معنویت خودش رو داره اما با اون چیزی که بیشتر می بینیم فرق می کنه. من که منظور دوستت رو از ریش نفهمیدم اما خیلی از کشیشها و اسخوفها هم ریش دارن. حدس می زنم این دوست عزیزمون مو مو فیلم قدمگاه رو خیلی باید دوست داشته باشه.

مریم

سلام عزیزم[بغل] الان دیدم کلمه کلیسا رو یاد خاطرات دوری افتادم! دانشگاه ما زمانی نزدیک خیابون ویلا بود و ما همیشه روزهای 2شنبه که کلاسامون بینش وقت زیاد بود میرفتیم و اونجا شمع روشن میکردیم! برام جالب بوده و هست که مگه نظافت رو اینقدر در دین ما مورد تاکید قرار ندادن پس چرا محیط کلیسا از مساجد تمیزتره در حالیکه باید مسجد تمیزترین محل عبادت باشه!!

محمد

سلام جالب بود! خوب مچش رو گرفتی! به روزم

نهانخانه

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم دل در تب لبیک تاول زد ولی ما لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم حتی خیال نای اسماعیل خود را همسایه با تصویری از خنجر نکردیم بی دست و پاتر از دل خود کس ندیدیم زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم باسلام وبلاگ زيبا وپر محتوايي داريد من قبلا هم به وبلاگت سر زده بودم از مطالبت لذت بردم خوشحال مي شم به من سر بزني ونظرت رو بگي... دیدم قدری گرفته ام انسان وقتی دلش گرفت از پی تدبیر می رود من هم رفتم

مهتاب

چه مسجد و چه کلیسا فرقی نمی کنه هر دو جا محل نیایشند فقط یه تفاوت اونم نحوه نگاه ما به زندگی و تفکرمون اون مکان ها رو زیبا میکنه . کم نشنیدیم به هنگام نمار باید معطر و پاک بود ..

آیدا

بحث بحث مسجد و کلیسا نیست...بحث اینه ... کجا بهش با عشق بیشتری نگاه می کنن... کجاحرفاشو با عشق می پذیرن نه اجبار... حضورش کجا بیشتر احساس می شه...

بن بست

تو مسجدای ایران فقط این مهمه که ریش داشته باشی و یه ژولی که بشه به یک نیازمندش داد و این باعث احترامت بشه که متاسفانه اون ژولم صرف خودشون می کنن.ولی تو تمام کلیسا ها تنها احترامو نه برای خودشون بلکه برای همه دارند. همین که همدیگرو می فهمن و درک می کنن بسه. فک کنم تو مسجد ما اصلا یا خیلی کم باشه.فقط کافیه که یک روز جشن تو یک مسجد از اول تا اخرش تجسم کنی موقعی که می خوان چیزی بدن .... اون موقع برادری و صداقت بیبین و مقایسه کن

dashtesoon

وبلاگ قشنگی داری به من هم سر بزن http://nakhlestoon.persianblog.ir/