قدرت کلمات

چند قورباغه از جنگل عبور میکردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودالی افتادند ! بقیه ی قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه ی دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست و شما بزودی خواهید مرد ... . دو تا قورباغه این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر دایماْ به آنها میگفتند که دست از تلاش بردارید ٬ چون نمی توانید از گودال خارج شوید و به زودی خواهید مرد . بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت ! او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد . اما قورباغه ی دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش میکرد. بقیه ی قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار اما او با توان بیشتری تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد ! وقتی از گودال بیرون آمد بقیه ی قورباغه ها از او پرسیدند مگر تو حرف های ما را نشنیدی؟ معلوم شد که قورباغه ناشنواست ٬ در واقع او در تمام مدت فکر میکرده که دیگران او را تشویق می کنند ...

 

 Image and video hosting by TinyPic

؟...!!

/ 31 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرش رادمنش

سلام؛ شادم کن با پرتاب نظر ارزشمندت بر ترجمه های نوام از سونیا سانچز!

علی ( خودم )

ممنون از همگی !

ذشمشاسنرذشستابرشسوذرئشر شذئدر رئدشرذ شئرد رئشدر ذئرد ذشئر ئدذر شئر

امير اخوت

وبلاگ قشنگی داریخوشم امد