مرگ میله ها توسط امواج معنوی افکار !

فضای اندک این زندان ...

پاهایم خواب رفته اند ... استخوان هایم درد می کنند ... مغزم میخواهد بترکد !

نمی توانم تکان بخورم !

مدت هاست که تعقل سلب شده است ... با تمام اینها ... 

احساس دلتنگی ندارم ... چون تنها نیستم ...

این زندان را آنها برای ما درست کرده اند ... !

آنهایی که خونشان رنگین تر است ...

آنهایی که رنج ندیده اند و درد را توصیف می کنند !

...

می توانم فرار کنم ... اما ...

این زندان زادگاه من است ... بخشی از وجودم به میله هایش زنجیر شده !

...

میله های این زندان تنها به دست من نمی لرزند ...

هم اتاقی ها خوابند ...

من بلندگو میخواهم... !

 

Image and video hosting by TinyPic

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

سلام پستت من رو یاد یه قطعه ازدکترشریعتی انداخت که می گه : دوست دارم بعد ازمرگم، از خاک گلویم سوتکی بسازند در دست کودکی شیطان تا با صدایش خواب خفتگان را آشفته سازد.

مهتاب

شاید اشتباه کنم ولی به نظرم این زندان همان آموخته های غلطی است که در طی سالها به خوردمان داده اند و اکنون قسمتی از پوست و گوشتمان شده و کندن از آن با وجود آگاهی از اشتباه بودنش امری ست ناممکن ... [لبخند]

قدمها

[لبخند]....

لادن

نمی شه یه آدم خیری پیدا بشه بیاد ماها رو از این زندان آزاد کنه؟

محسن

من دلم برای علی تنگ شده، من دنبال علیم پیداش نمی کنم تو رو که هرروز باهات حرف می زنم این نوشته رو می گم ، علی رو ندیدید؟؟؟؟

سمیرا

شک دارم به ترانه ای که زندانی و زندان بان هم زمان زمزمه می کنند. ما گلچین تقدیر و تصادفیم. من برایتد بلند گو اورده ام..کسی که میتواند از پشت میله ها حرف بزند توان فرار کردن را هم دارد...

مهتاب

سلام علی جان " عیدت مبارک همراه با آرزوی خوشبختی ایران در دستان قوی و توانمند شما ... شاد باشی و سر حال ...[قلب]

broken kite

سلام علی آقا احوال شما؟ خدا نکنه توی زندان باشی مثل اینکه یه مدت که من نبودم حسابی کاردست خودت دادیااااااااااااا ولی راست می گی الدنیا سجن المومن این دنیا برای اونایی که دل آسمونی دارن زندونه ........... منم آپیدم

broken kite

راستییییییییییی داشت یادم می رفت سال نو مبارککککککککککککک