هنوز 3 ماه مانده است !

سلام ! به یه بازی وبلاگی دعوت شدم ! سوال این بازی این بود :

بیایید فکر کنید اگر همین الان بفهمید که بیمارید و بنابر نظر علم پزشکی تنها سه ماه برای زندگی در این دنیا فرصت دارید، در این مدت کوتاه سه کارمهمی که حتما انجام میدین چیه ؟ ( منظورم کارهاییه که به امور دنیوی مربوط میشه نه دعا و عبادت و طلب حلالیت چون به هرحال هرانسان رو به موتی کم و بیش به سراغ این اعمال میره )

راستش اگه من با این مشکل  روبرو میشدم ٣ تا کار مهم میکردم !

 

١- سعی میکردم کل زنگیمو رو یه نگاه اساسی بکنم !

ببینم واقعاً چی دارم !!! ببینم واقعاً تو این مدت کوتاه چیکار کردم !؟

شاید حداقل تو این ٣ ماه تونستم اونجوری که باید باشم،باشم !

 

٢- سعی میکنم از فشاری که رومه استفاده کنمو یه کتابی بنویسم به اسم

" هنوز سه ماه مانده است " ... قشنگ ترین نوشته ها ... تجربه ها رو توش خط خطی

میکنم! توش میگم که اون پیره مرده هم قراره اندازه ی من زنده بمونه ! :)

 

3 - سعی میکنم  تو این ٣ ماه نهایت لذتو از زندگیم ببرم ! نمیذارم هر چیزی ناراحتم

کنه ! ... " میخوام ٣ ماه شاد باشم ! "

 

Image and video hosting by TinyPic

پ.ن : 3 تا خیلی کمه !!! خیلی کارا میشه کرد ...

مثلاً دنبال یه معشوق واقعی بود ...

مثلاً به یه سفر بزرگ رفت ...  یه سفرنامه نوشت ... " آخرین سفر ! " و خیلی

کارهای دیگه !

و اما کسانی که من دعوتشون می کنم ...

مهتاب،محسن، سایه،بی تبار،ریحانه،عروسک فرنگی،بی سرزمین تر از باد،

مهره ی سوخته، ساناز عظیمی پور،شیرین !

البته از نظر من همه دعوت هستن !!!! اینها کسایی بودن که فکر میکنم دعوتم رو قبول

کنند ! ...

پ.ن ٢ : بیتبار تو بلاگش تولد منو تبریک گفته ! جالب اینجاست که امروز تولد

خودشه ! منم بهش تبریک میگم ! :)

/ 21 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازی

خب من دعوت نیسم که...[زبان]

تارا

باید کتاب خوبی از آب در بیاد.[چشمک] از شما دعوت میکنم تا در نظرسنجی وبلاگم شرکت کنی.منتظرم.[گل]

...........

چندوقت پیش فیلمی دیدم با همین موضوع اگه درست یادم مونده باشه اسمش آخرین تعطیلات بودداستانش زنی بود که تموم زندگیشو فقط مجبور بود به عنوان یه فروشنده داخل فروشگاه زنجیره ای کار کنه بر حسب اتفاق متوجه میشه که توموری داخل سرش وجود داره که در نهایت بیشتر از سه ماه زنده نبود اونم تموم پول بیمه عمرشو گرفت به مسافرت رفت و برای هر چی بهترینو خواست بهترین پرواز بهترین هتل و بهترین اتاق ...وهر چیزی رو که تا اون موقع آرزو داشت تجربه کرد ودرست لحظه ی آخر فیلم بهش گفنتد که اون کاملا سالمه و مشکل از دستگاه پزشکی بوده به نظرم هراز گاهی پیش اومدن ازاین قبیل اشتباهها تو زندگیمون خوب و جالب باشه شاید این باعث بشه مزه زندگی رو واقعا بچشیم وزندگی کنیم

broken kite

علی آقا ما آپیدیم ببخش دیگه کامنتاتون بی نظم کردم بعدا اگه خواستی خودت ترتیب پاک کردنشو بده قربون دستت [عینک]

مهتاب

فکر کنم دو ماه و بیست و نه روزشو در ناباوری باشم و روز سی ام هم که شما باید بیاین عیادت که ازتون حلالیت بطلبم. به امید خدا یکم دیگه راهی ام

مهدی

من هرچي داشتم مي فروختم و مي رفتم جهان گردي. بعدهم وصيت مي كردم تو دامنه يك كوه سر سبز خاكم كنند

مهتاب

شاید این فرصت سه ماهه کمک کنه به پیمودن ره صد ساله . چون دیگه نگاهت به مسائل واقعی تر میشه دلگیری ها توقع ها و خیلی از چیز های سطحی حذف می شن . من الان دارم راهه زندگیمو آسفالت می کنم فکر کنم به راهسازیم ادامه بدم . و جبران چیزهایی که گذاشته بودم برای بعدا همونهایی که هر وقت می خواستم به خودم برسم میگفتم حالا وقت هست . ولی اگه قرار باشه ما در عرض سه ماه بتونیم این همه مفید باشیم ما بقی عمرمون رو مفت باختیم.

محسن

نمیدونم!!! خیلی کارها میشه کرد ولی بهترین کار اینه که زندگی کنی، همین ---- بازم تولدت مبارک[نیشخند] و ممنون بابت دعوت

سمیرا

من 3 ماه باقیمانده را: 1)بدون این دغدغه میگزرانم که به واسطه حفظ عرف جامعه و شبیه این جماعت تا همیشه زنده بودن سال ها در خودم پنهان کردمش......هر کار که دلم میخواهد میکنم...هر چه که به ان دلیل که عجیب به نظر نیایم انجام نمی دادم...را انجام میدهم... 2)میروم خانه ای برای خودم میگیرم و این 3 ماه باقی مانده را در تنهایی کتاب میخوانم موزیک گوش میدهم...و کتابهای که نباید از دست دهم را حتما میخوانم... 3)عزیز ترین کسم را دعوت میکنم به خانه ام...تا این 3 ماه باقی مانده را با او بگذرانم.... وقتی 3 ماه تموم شد هم میمیرم دیگه...