فریاد افکار ... فریاد در عمق آب

جیب های من را از کدام سکه ها پر می کنید،

اگر از حقیقت، گوش هایتان را سیراب کنم ؟

حقیقتی که خود کابوسش را دیدم، لحظاتی پیشتر ... .

به کدامین عشق سوگند یاد کنم که در خواب عقابها را می دیدم ... ؟!

عقاب هایی که بال هایشان به دیوار میخ شده بود !

و چه مغرورانه نگاه می کردند،

به کوچک گنجشکانی که مقابل دیدگانشان آزادانه پر می گشودند ...

 

گل هایی که دنیای زیبایی، رایحه و عطر بودند و معشوق بودند گاهی و چه زود،

حقیقت وجودشان در مرداب ذهن ما غرق عادت ها شدند

و دیده نشدند هیچگاه ... نقطه ای را به بعد.

و چه شمع هایی بودند ... قد بلند و رعنا، که جوانی اشان به محبت نور دادن خشکید،

در مقابل قلم هایی که روی کاغذ ها خاک خوردند و هیچ ننوشتند هیچگاه ... !

یه کدامین عشق سوگند یاد کنم ... که بودم ... که هستم ... که خواهم بود ...

که رفت و دیگر نیامد ... 

که درد ها جوانه زدند و برگ ها زرد شدند ...

که تابستان رفت و پاییز آمد و دل من، زمستان پیش بود ... و غرق کرد ...

تمام زیبایی ها را ... در نفرت به خودش ... تنها هدیه ی او به من ... .

گونه ها لطیفی را خواب دیدم که هیچگاه نوازش نشدند ... و همچنان لطیف ماندند ... .

و بودند، چشمانی که به ستاره ای چشم دوخته بودند که نگاهشان،

اسیر نور دروغینی بود که سال ها بین این فاصله ها استراحت می کرد ...

سکوتم را می دیدند و می گفتند و داد می زدند گاهی که بخند تا دنیا برویت بخندد ...

و خندیدن در تصورات بعد از مرگ هم بی معنا بود برایم، چرا که عقب بودم هر لحظه ام،

و زندانی بودم و بوی انسان می دادم ... که بوی تعفن و محدودیت میدهد ...

خواب بود، آرام بخش ذهن آشفته ام، زمانی که شاکی بودم از نزدیک ترین نزدیکانم ...

که چشمه ای نباشد تا خیره ات کند ... 

پله نباشد تا بالا روی،

سطحی که بخواهی در آن گام برداری،

بارانی که بخواهی در سایه اش خیس شوی و ...

و چشمانی که بخواهی بهشان اعتماد کنی ...

/ 10 نظر / 6 بازدید
بن بست

الان دیگه وقت بیدار شدن بلند شو ببین که همه چیز عوض شده و خیلی ها کنارت هستن. حالا دیگه نفس بکش و ازاد باش ازاد باش و ازاد زندگی کن فقط اراده کن منتظرم دستتو بگیرم....

محسن

خونه نو مبارك، اما خودتم نو شدي؟؟؟؟ يا نه چرا نو بشي با اين اساس كشي چيزي ياد گرفتي كه پخته تر بكنندت؟؟؟ اينو يه دوست كوچيكت از چيزايي كه ياد گرفته ميگه: تو هر تغييري دنبال يه چيز نو باش، يه چيز نو با ارزش نه يه ظاهر نو كه روي يه هسته قديمي كشيده، يه مار وقتي پوست ميندازه و پوست جديدش رو به تن ميكنه بازم مار اما يه كرم ابريشم وقتي از پيله بيرون مياد يه پروانه زيباست انتخاب با ماست شاد و خوشحال باشي

زهرا

هم پله هست تا بخوای ازش بالابری .. هم یه سطح واسه گام برداشتن... هم باران... و هم چشمان قابل اعتماد... فقط کافیه تو بخوای چه جوری نگاه کنی!!! زمانی که شاکی بودم از نزدیک ترین نزدیکانم ... شاید تو یه طرفه داری قضاوت میکنی!

صدف

بوی حسرت میاد...

نادیا

سکوت افکار من .... سکوت در عمق دنیا.... فریاد تو در عمق آب با سکوت من در عمق دنیا به گوش هیچ کسی نمی رسد کسی نیست ما را بشنود ... باید کاری کرد...

بی سرزمین تر از باد

آقا سلام عرض شد یعنی منظورت اینه که انسانها محدودیت دارن؟ من فکر می کنم که آزادی رو میشه در مقابل محدودیت سنجید.باید یه محدوده ای وجود داشته باشه تا آزادی معنا بده.[گل]

صدف

درس میخونی؟[لبخند]

صدف

آره همینه که گفتی. گلشو فقط واسه خودش می خواست واسه همین از دستش داد... ... واژه ها شاید اصلا جمله نشن! ... پرنده است!!! تازه رفتم پی صداش و لونه اشو کشف کردم! ... کاملا مشخصه [نیشخند]

صدف

یکیمون از حالت اینویزیبل خارج شه بد نیستا! [زبان] شب بخیر [چشمک]

شقایق

محدودیت... زمان نشانه محدودیته،نشون میده که تو اینجا،الان گیر افتادی![لبخند]