گرگ و میش

نزدیک صبح است انگار ... بوی نور می آید ... و من ...

و من چشمانم را از خواب دزدیده ام ...

حس می کنم به خیلی از حس ها باید خاتمه داد ...

حس می کنم دستانم را باید گرم کنم ...

چشمانم را بشویم ... تا تو کمرنگ تر از همیشه شوی ...

فرار می کنم به سوی سفری که آخرش خوش است ...

سفری که تا می تواند من را از تو و پایان تلخت دور کند ...

میدانم ...

قسمتی از وجودم را کنارت جا گذاشته ام ...

مراقبش باش ... کم چیزی را به یادگار فراموش نکرده ام !

از یاد برده بودم که تو هم باید خیلی از لحظه ها را فراموش کنی ...

دقایقی که ثانیه هایم را به ساعت ها تبدیل کرد ...

دکلمه های تلخی که شیرین ترین ها برایم بود ...

خطی که خودش را دایره نشان میداد ...

همه را فراموش کن ... مثل من ...

که به استقبال صبح، به استقبال همه ی برباد رفته هایم میروم ...

که دیگر شب هایت را تنهایی ...

خوش حال باش ... مثل من ... که شب های دروغینم به انتها رسید ...

خوش حال باش ... مثل من ... که به خواسته ات رسیدی ...

خوش حال باش ... مثل من ... که دیگر مثل من شبهابت را پر نخواهد کرد ...

 

/ 20 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شقایق

سلام[لبخند] متنت خیلی قشنگه،کاره خودته؟[تعجب][سوال] اصلا فکرشو نمیکردم انقدر خوب بنویسی.[هورا]

شقایق

خداوندا!کفر نمی گویم ،پریشانم؛چه می خواهی تو از جانم. مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا!تو مسؤولی. خداوندا!تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است. چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است. . .

آیدا

شب سردی ومن افسرده راه دوریست وپایی خسته تیرگی هست وچراغی مرده می کنم تنها ازجاده عبور دور ماندند زمن آد مها سایه ای از سر دیوار گذشت غمی افزود مرا برغم ها فکرتنهائی واین ویرانی می رودهردم هردم تابا دل من قصه ها ساز کند پنهانی نیست رنگی که بگوید بامن اندکی صبر سحر نزدیک است هردم این بانگ برآرم ازدل وای این شب چقدر تاریک است...

لادن

هنوز هم همون داستانی که من ازش فقط اسمش رو می دونم؟ تموم می شه... بالاخره تموم می شه...

مومو

به یادگار ...فراموش کردی ... [لبخند]

بی سرزمین تر از باد

سلام عجب عکسای قشنگی.یکی دو دقیقه داشتم نگاهش می کردم و بردم تو فکر و خیال سفر.امروز تو وبلاگ یکی از دوستان خوندم موندن کاهلی میاره.پس سعی کن همیشه در حال رفتن باشی و آماده به یراق.هی رفتن رفتن کار مورد علاقه من. هر دفعه که بمونی،وابسته میشی.هر بار که وابسته بشی یه تیکه ازت جا می مونه.پس ... .

صدف

دلم؟ نگرفته... نه یه جوری شده ، دو دلم!یه دل خوبه یه دل بده ...[لبخند] هنوزم شبیه دوستتم؟!

صبح

هرروز صبح ابرهای ندیدن را چون سرابی محو کن تا آمدن امیدرا ببینی[گل][گل][گل][لبخند]

صبح

تازه باهات آشنا شدم بازم سر میزنم[ساکت]

صبح

منتظر مطالب جدیدت هستم[متفکر][نیشخند]