قرقره

قلب من، میکوبد 

میله به میله

دور تا دور روح را، جسم می کارد

پمپ می کند، به هر قیمتی..

شریان هایی را که روزهای عمر از او می نوشد

روح من آواره است، میان خودم..

که فاصله هاست از تمام آرزوهای دور،

در انتظار مواجی که بتازد به سوی آن ساحل مطلوب.. 

و من

با تمامی روح و قلبم

بادبادکی ام که بی پرواست، از آنچه می توان اوج گرفت

اما

عمر من محدود است،

همانند قرقره ای که در نقطه ای، نخ را قفل می کند

دل بادبادک را میشکند..

می کوبد قلب، با آهنگ زمان

قلب من میچرخد، قلب من قرقره است..

 

/ 2 نظر / 9 بازدید
سایه

بی نظیر بود:)

باران

قشنگ بود ممنون... دوس داشتی به منم سر بزن خوشحال میشم...[گل]