فرار از زندان ... زندانی از افکار ...

از کجا آمدی !؟

- از سرزمین محدودیت ها ...

با چه آمدی ؟!

- فرار کردم ... با پاهای برهنه ...

تصمیم گرفتم به هر نحوی خودم را به ابنجا برسانم ...

برای برادر زاده هایت سوغاتی آورده ای ؟!

- بله ... برای دخترت یک ماشین و برای پسرت یه عروسک آورده ام !

مطمئنی درست آورده ای ؟!

- بله ... و گرنه در همان سرزمین تا ابد می ماندم !

 

Image and video hosting by TinyPic

/ 23 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محیا

صنم

[گل][گل][گل] درود و رهایی از این دنیا چه لذت بخش است.

شاتوت(مریم حسن تقی)

سلام عزیزم ممنون که سر زدی نمی دونم چند سالته وقتی میبینی به نینه ی مفید عمرت داری نزدیک میشی وهنوز خیلی از اون کارایی را که دوست داشتی انجام بدی انجام ندادی حس امروز منو درک میکنی یه وقتی حدود 20 سال پیش فکر میکردم یه روزی دنیا را تغییر میدم دنیا را که تغییر ندادم هیچ تازه همه ی آرزو های بچگیم را هم فراموش کردم اینو بذار پای آلزایمری که هممون دچارش میشیم تو با این وبلاگ قشنگی که داری مثل چای داغ میمونی وسط برف بازم ممنون که سر زدی[شوخی]

سید علی موسوی

سلام به نکته ی جالبی اشاره کردین ولی همیشه هم اینطوری نیس به مام یه سر بزن

محسن

دلیل نمیشه چون برای پسرا عروسک و برا دخترا ماشین آوردی از سرزمین محدودیت ها فرار کرده باشه هر وقت ذهنت رو از حالت تکرار در آوردی میشه گفت از این دنیا محدودیت جدا شدی و باز این هم دلیل نمیشه دخترک با ماشین بازی کنه تو دنیای آزادی همه حق انتخاب دارن ماشین با عروسک؟ کدوم رو دوست داری اونو بردار حالا تو از محدودیتت بیرون اومدی

دخت هرمزگانی

سلام.. محدودیتها ...عقده ها ...آرمانها . نکته ی جالبی اشاره کردی ...اما یک روزی بهتر خواهد شد .

مهتاب

گاهی هنجار شکنی ها یعنی جسارت شکستن قالب های کهنه ایی که دست و پاگیریند .

عیار تنها

رهایی دمی ست رهایم کن از این شب خموش دم را شمر!

نادیا

پرم را شکسته اند ... من نمی توانم به دنبالت بیایم... حتی پاهای برهنه ام هم شکسته اند... برایم بیشتر از آنجا بگو هنوز گوشهایم را نشکسته اند...!!!!