نقطه ای تاریک در صفحه ای شفاف و سفید

دیر وقت بود ... و همه خواب بودند ...

خیابان، با من حرف می زد ... و سکوتِ تلخش، گاه در آغوشم می کشید ...

هوا پر از تنهایی بود ... باران نبود ... ماه نبود ... ستاره ... نبود ...

گاه؛ صدایی پر حرارت می آمد ... نوری به رنگ زرد داشت ... صدا بیشتر می شد ...

صدا به اوج خود می رسید ... نوری قرمز پدیدار می شد و صدا کمرنگ تر ... 

و دوباره سکوت و کشتی های غرق شده ی خیابان ...

به پارکی وارد شدم که گویی با هر قدم، از دفتر خاطرات، ورقی می زدم ...

مشت هایم فشرده می شدند ... نه از غضب ...

زانو ها می لرزیدند ... نه از سرما ...

و چشمانم لباس قرمز می پوشیدند ... نه از شوق یاد آوری خاطرات ...

اشک می ریختند ... نه از شوق ...

ادامه دادم ... به قدم زدن در پارک ... به ادامه ی دلتنگی هایم ...

چشمان بی قرارم را به دست رویا دادم ...

نیمکت ها، با هم حرف می زدند ...

پیرتر ها، نیمکت های تازه ساخت را آشنایی می دادند ...

لامپ ها کنار هم، با محبت نور می دادند ...

چمن ها می رقصیدند ... و ترانه ای از عشق می خواندند ...

درخت ها ... شکوه را در دلم متجلی می کردند ... گذشت و صبوری را ...

حصار ها دستشان از هم جدا نمی شد ... و چشمه ...

چشمه؛ نور چشمان پارک بود ... صدای ترانه ی شر شر آب ...

فواره ها بی دریغ، از عشق به ارتفاع پرواز می کردند ...

به روی نیمکتی که اولین بار، ما را در آغوش گرفت نشستم ...

بوی تو می آمد اما ...

من ...

تنهاترین تنها در پارک بودم ...

کاش قرار نبود برای برگشتن به خانه از خیابان رد شوم ...

 

/ 20 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نادیا

کاش قرار نبود هیچ وقت بی تو به خانه برگردم... کاش....

علی

یعنی تو واقعا از یه همچین حرفی خوشحال می شدی؟؟؟[تعجب] می دونم کم مقامی نیست اما نمیخواستم کسی چند وقت دیگه با یه عنوانی غیر از برادری کنارش قرار بگیره...حسادت جزئی از عشقه! مگه تو ام کسی که دوستش داشتی روت به عنوان برادر حساب می کرده؟

علی

[تعجب]خنده واسه چی؟

بی سرزمین تر از باد

سلام علی جون احوال شما؟ من جای تو بودم ساعتها به نیمکت توی پارک نگاه می کردم.انقدر که قانع بشم که دیگه وجود نداره.البته می دونم که آدما شبیه هم نیستن.فکر می کنم با بعضی چیزا باید دوئل کرد.برنده کسی که بیشتر بزنه نه اونی که اول بزنه.بخشی از خاطات هم شاید این حکم رو داشته باشه.دوست داری رو در رو یادش دوئل کنی؟

علی

خصوصی داری!!!

عسل

سلام خیلی عالی بود مخصوصا بوی تو می آمد اما ... من ... تنهاترین تنها در پارک بودم ... کاش قرار نبود برای برگشتن به خانه از خیابان رد شوم ...

عسل

سلام خیلی عالی بود مخصوصا بوی تو می آمد اما ... من ... تنهاترین تنها در پارک بودم ... کاش قرار نبود برای برگشتن به خانه از خیابان رد شوم ...

شیرین

آفرین هرروز زیباتر می نویسی ..

مهشید

عالی بود.....خیلی قشنگ نوشتی......مثل همیشه..