یک داستان کوتاه و یک نتيجه گيري جالب !

كشاورزی الاغ پیری داشت كه یك روز اتفاقی میفته تو ی یك چاه بدون آب . كشاورز هر چه سعی كرد نتونست الاغ رو از تو چاه بیرون بیاره . برای اینكه حیوون بیچاره زیاد زجر نكشه، كشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتن چاه رو با خاك پر كنن تا همینکه از خطر افتادن بچه ها در آن جلوگیری کنن و هم اینکه الاغ زود تر بمیره و زیاد زجر نكشه .
مردم با سطل روی سر الاغ خاك می ریختند اما الاغ هر بار خاكهای روی بدنش رو می تكوند و زیر پاش می ریخت و وقتی خاك زیر پاش بالا می آمد سعی میكرد بره روی خاك ها .
روستایی ها همینطور به زنده به گور كردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا اومدن ادامه داد تا اینكه به لبه چاه رسید و بیرون اومد.

thinker1-composition5-small2.jpg

مشكلات زندگی مثل تلی از خاك بر سر ما میریزند و ما دو انتخاب داریم:
اول اینكه اجازه بدیم مشكلات، ما رو زنده به گور كنن
دوم اینكه از مشكلات سكویی بسازیم برای صعود

بیائید راه دوم را برگزینیم !

/ 5 نظر / 10 بازدید
آرش قرباني

ممنون از حضور و نظرت . من هم حتما شما رو اضافه خواهم كرد .

saye

در این صورت فکر نمی کنم ارزش لینک کردن داشته باشه... یه عکس و قالب وبلاگ می تونه توی هر وبلاگی یا سایتی موجود باشه... از شما درخواست می کنم پاکش کنید... ممنون...

خاله مهتاب

یک متن عمیق می تونه تاثیر عمیقی هم بذاره موفق باشی.

زیبا

سلام عزیز. میای واسه هم لینک بذاریم؟