نقطه سر خط

چشمانت را ورق بزن، این بار سطر هایت را با نقطه ها شروع کن...آغاز را تا پایان راهی نیست

در نمایی بالا از زندگی من

سه متحرک، میچرخند و میچرحند و میچرخند..

سر من درست همانجاست و میان صفحه ی روزگار

درست در نقطه ای که این سه قاتل حول آن می دوند

در نمایی بالا از زندگی من

سه عقربه هر ساعت، هر دقیقه و هر ثانیه

طنابی را رو یک دور بیشتر به دور گردنم حلق آویز،

و روح مرا آسیاب می کنند..

 

 

پ.ن: هجده آبان.. تولد پنج سالگی وبلاگم بود.

نوشته شده در دوشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۱ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ توسط علی نظرات () |

Design By : Night Melody