نقطه سر خط

چشمانت را ورق بزن، این بار سطر هایت را با نقطه ها شروع کن...آغاز را تا پایان راهی نیست

دود می کردم

عین یک موتور گازی

میان تمام شلوغی های امروز

دلتنگی های تو‌، بنزین قلب من بود

هنگام غروب

انتهای جستجوی تو در خیابان

در خانه ی مان

تاریکیه امشب بود

چشمان بسته ات

نفس های منظم ات

و سکوتی که تو را بی من خوابانده بود..

اما من هر شب ام را با تو ام که

تاریکی

تو را بی من در آغوش نگیرد.. 

دنیای من خابیده است

میان من و تاریکی

تو زودتر خابیده ای

و من دور تا دور تو

بیدارم..

 

نوشته شده در پنجشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۱ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ توسط علی نظرات () |

Design By : Night Melody