نقطه سر خط

چشمانت را ورق بزن، این بار سطر هایت را با نقطه ها شروع کن...آغاز را تا پایان راهی نیست

من در تلخی های خودم

میان فواصل زیبایی ات،

از قدم هایت می ترسم..

از انگشتان ظریفت،

که میتواند بغض یک مرد را خفه کند..

از چشمان آهویت،

که پوزه ی شیر را در لحظه ای

که در رویای توست به خاک می مالد..

من 

از سایه ات میترسم..

از آنکه شب شود، از آنکه سایه ای نباشد بر سرم.

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط علی نظرات () |

Design By : Night Melody