نقطه سر خط

چشمانت را ورق بزن، این بار سطر هایت را با نقطه ها شروع کن...آغاز را تا پایان راهی نیست

قلب من، میکوبد 

میله به میله

دور تا دور روح را، جسم می کارد

پمپ می کند، به هر قیمتی..

شریان هایی را که روزهای عمر از او می نوشد

روح من آواره است، میان خودم..

که فاصله هاست از تمام آرزوهای دور،

در انتظار مواجی که بتازد به سوی آن ساحل مطلوب.. 

و من

با تمامی روح و قلبم

بادبادکی ام که بی پرواست، از آنچه می توان اوج گرفت

اما

عمر من محدود است،

همانند قرقره ای که در نقطه ای، نخ را قفل می کند

دل بادبادک را میشکند..

می کوبد قلب، با آهنگ زمان

قلب من میچرخد، قلب من قرقره است..

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٦ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط علی نظرات () |

Design By : Night Melody