نقطه سر خط

چشمانت را ورق بزن، این بار سطر هایت را با نقطه ها شروع کن...آغاز را تا پایان راهی نیست

گردن کج، مایل به راست

لب های بسته..

نگاه خیره به چب، اون بالا..

موهای ژولیده

دنیای آروم تو، تو آشفتگی فضا

صدای بوق

لرزش تصویر

پرده ی کنار زده..

باریکه ی نور آفتاب

فکر تو جای دیگست

 

نوشته شده در شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ توسط علی نظرات () |

در خاطرم هست

که روزهای آخر، خشم در چشمانم موج می زد

و در تو..

لجاجت، نجابتت را به زیر سوال می برد

رها کرده بودی، خودت را از من..

درست میان راهی که نامش را "جاده" گذاشته بودی..

و غرور من، آفتاب سوزناک راه تو و بی صبری هایت در جاده ام بود

 

خاطره هایت، آن بوگند ترینشان!

روزهایی که بر دوشم وزن پر قو داشتی و غممان نبود

و روزهایی که قد کوه استقامت می کردی و قدمی به جلو حقیقت نداشت..

و روز آخر..

که رفتی، که تمام کردم تمام سنگینی بار تمام آنچه که تفاوت تو از من بود..

بگذر،

گذشتی، اندکی گریستی اما تو از آب هم شکل پذیرتر بودی..

خنده هایت ارزان و حدود تو عریان بود.. 

من ماندم و کوله ام و رهگذران خنده رویی که "تو" نبودند..

و اکنون، من و قلمم، میلیون ها ثانیه به بهشت تصوراتم نزدیکتریم و تو..

از تو خیلی دورتر از دور، دور شده ام..

میدانم که با نبودم برگشتی، با کوله بار غم و غصه ات

شب، به دور از آفتاب سوزناک و صورت شفاف من..

 

بخند، با همراهانت

همان هستی که بودی

عریان.. بی پروا..

من هم می خندم، اینبار، عریان و بی پروا

کوچه ی علی چپ..

کوچه

علی..

چپ.

به یادم نباش.

 

نوشته شده در یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ توسط علی نظرات () |

تو را

در "جواب"

باید شست

 

نوشته شده در پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ توسط علی نظرات () |

Design By : Night Melody