نقطه سر خط

چشمانت را ورق بزن، این بار سطر هایت را با نقطه ها شروع کن...آغاز را تا پایان راهی نیست

به تو گفته بودم

که دروغ،

اول مرداب است..

به تو بیشتر از آنچه که هستی رنگ می بخشد

اما 

گفته بودم که بارانی هم در راه هست

که میشوید، پاک می کند

بارانی که من بی چتر به زیر آن پا می گذارم،

دستانم را به سویت دراز می کنم 

و تو به هربهانه ای

از زیر سایه بان آن مغازه ی قدیمی بیرون نمیایی..

 

نوشته شده در جمعه ٧ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط علی نظرات () |

Design By : Night Melody