نقطه سر خط

چشمانت را ورق بزن، این بار سطر هایت را با نقطه ها شروع کن...آغاز را تا پایان راهی نیست

روزهایم

پر از زیبایی و شکوه اند 

پر از آسمان و بال های دست نخورده اند

پر از گل های رنگارنگ و عطر های بی مانند،

اما تو می دانستی من یک گل فروش ام ؟

روز هایم پر از صدای دریا و دریایی هاست اما

تو می دانستی من ماهی گیرم ؟

صدای به زمین خوردن و شکستن را بیشتر خواب می بینم ..  

من غروب شهرهای ساحلی ام، 

من یک طبل بزرگ خاک خورده ام،

من یک شکاف روی صندوق مادربزرگم

من همان استکانی هستم که بابابزرگ با آن چای می خورد

من همان کودک خوردسال کودکی هایم هستم،

که دویدن را بلد نبودم، 

جا ماندم بین کودکان ... من ... 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ توسط علی نظرات () |

به روی کاغذ تصوراتت

قلم مو به دست، نقاشی شو

مثل من

فقط با سیاه برقص

دیگر رنگ ها را پرت کن

دقت کن

تمام که شد

به من بگو

نقاشی تو هم

مثل مال من

ماه ای را کم ندارد ؟

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٩ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ توسط علی نظرات () |

Design By : Night Melody