نقطه سر خط

چشمانت را ورق بزن، این بار سطر هایت را با نقطه ها شروع کن...آغاز را تا پایان راهی نیست

به چه سرعت اسم گذاشتند به روی لحظه ها 

ثانیه ... دقیقه ... سال

چه جبری نهفته شد در این طبقه ها ...

چه داستان هایی را پیشگویی کردیم در قالب این لحظات ...

زمان را با دست جمع و مچاله کردیم تا گذرش را لمس کنیم انگار ...

من زاده ی یکی از این چروک های پارچه ی جمع شده ی زمان هستم ...

پارچه را اتو می کنند و من فراموش می شوم ...

دوست دارم لکه ای لجباز و شرور باشم ...

چرا که زمان را ... گذشته را نمی توان شست ...

دوست دارم بمانم ... در تو ... در شما، ... در خاطر وسیع آنها ...

دوست دارم بمانم ... چون برف در تابستان ...

چون برگ هایی به رنگ سبز، در پاییز و خران

و لکه ای کثیف تر از اشتباهاتم، بر گذر تلخ و شیرین زمان ...

 

پ.ن: نیلوفر، شیرین، الهه، آتنا، ترانه، بی تبار، عسل و آیدا، شقایق، ریحانه، دل آرام،

مینا، سوده،فاطمه، لادن، مرجان، سارا، هما، مهتاب، زندگی، زهرا، علیرضا، مریم،

حسن و حسین، امیر، ساجده، نازیلا، ناوی، محبوبه، روناک، آرشام و ....

ممنون از اینکه به یادم بودید :)

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ توسط علی نظرات () |

مویی در سر نمانده و باد تنهاست ...

زمین از دلتنگی آب شکسته ... 

خاک سالهاست، که آزرویش اثبات بوی رطوبتش به آفتاب و مردگان است ...

ارره نیست اما از درخت ها، خاک ارره هم نمانده ...

خارهای اخمو هر روز طویل تر می شوند ...

باران در اینجا، خدای نادیده ی مردگان است ...

و من از تمام حرفهایم دلگیر تر ام ...

نهالی سبز که به مبارزه با گرمای سرد صحرای احساسات قد کشید ...

و به یکباره از نا امیدی خشکید ... عین آرزو هایش.

پوستش سخت شد ... کمرش خمیده شد ... بس که به تماشای انتظار نشست ...

انتظار تو را، که دورتر از تو نیست ... تویی که نزدیک ترین آشنایی ... 

تویی که خبر از باران داری ... خبر از زندگانی داری ... 

تویی که گاه میایی ... میروی ... سریع تر از رهگذران مبهم ...

تفاوت مرگ و زندگی را کنار هم به تصویر می کشی ....

و من را در یک سوال غرق می کنی ...

 که اوقات خوشی زود گذرند،

یا این تو هستی که زود می روی ... ؟


_____________________________________________________________

 + کسی که نزدیک به 2 سال تمام پست هام رو خونده، روشون فکر کرده و

خیلی جاها به ذهن به هم ریختم کمک کرده ... بی تبار ... 

دومین 26 دی پررنگ ... و امیدوارم این پر رنگی، هر سال تو تقویمم خودشو نشون بده.

تولدت مبارک :) 

دوستانی که تو وبلاگشون واسه بی تبار تولد گرفتن :

http://www.mjd1984.blogfa.com

http://www.pelke-shab.blogfa.com

نوشته شده در جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۸ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ توسط علی نظرات () |

لذت و زمان

دو شخص در زندگی کوتاه من اند

دو دوست،

که با هم رابطه ی خوبی ندارند ...

و من با هر کدام که باشم، آن یکی را ندارم ...

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۸ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ توسط علی نظرات () |

در آینه ای کدر به خود می نگرم

زمان معنا ندارد ... باران و ستاره ها نیستند ...

باد و شیطنت هایش نیست تا با گیسوانم همبازی شود ...

صدا در مرگ خود با سکوت، جای خالی اش را فریاد می کشد .

بیشتر خیره می شوم ... به آینه ... به خودم

که پیر تر از تارهای تاریک مو و چروک تر از پوست های صاف خود هستم

که اگر در اوج خیالات هم پر بکشم و اوج بگیرم، باز در عمق حقیقت محبوس ام ...

که سالهاست خود نبودم و تا امروز تنها زنده مانده ام و زندگی نکرده ام ...

چشمانم را ریز و درشت می کنم ... دوباره در دیدگانم شفاف می شوم ...

نه من ... نه ... شاید فقط من ...

شاید فقط من هستم که اینگونه نفس هایم را بیهوده می خوانم !

شاید این دید، تنها حسیست که مرا به سوی آن در هدایت می کند ...

دری از دنیای شگفت خیالات به دنیای محدود حقیقت ...

به ناگه چه تار میشوم در آینه ... دستانم خیس می شود ...

مگر اینجا سقف، مرا از تاریکی دل گرفتکی ها جدا نمی کند ... ؟

چه چیزی این سالها

ابر بود برایم

ابری بین منو این راز ستاره شکل ...

و اوج می گیرم  ... دوباره ... به درازای دستانم و برد دید چشمانم ... به پهنای خیالات ...

نا خود آگاه جملاتی را زیر لب از ذهن فراری می دهم ...

من هر چه بخواهم می شوم  

من هر جه بخواهم به دست می آورم 

من به هرکجا که بخواهم سفر می کنم  

چرا این جملات بوی رطوبت رویا را ندارند ... ؟

مگر سوغات شهر خیالات نیستند ... ؟!

چه سخت دوباره خودم را در آینه پیدا می کنم ...

گویی زمان و همه ی پارامتر هایش بازیچه ی افکار من هستند  ...

دوباره لبخند می زنم ... محکم تر می شوم ... با چشمانی تیز تر ...

دوباره زمزمه می کنم ...

- من هر چه بخواهم می شوم  

- من هر چه بخواهم به دست می آورم 

- من به هرکجا که بخواهم سفر می کنم  

 

نوشته شده در دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ توسط علی نظرات () |

Design By : Night Melody