نقطه سر خط
چشمانت را ورق بزن، این بار سطر هایت را با نقطه ها شروع کن...آغاز را تا پایان راهی نیست
تو خوابی، بوت اینو میگه من انگار شبم تاریک نیست یا زیاد تاریک نیست اما تو تاریکی، اونقدر که دیده نشی یا انگار هیچی نیستی.. دستات چرب شدن، زیاد به خودت میرسی، لیز میخوری.. من ساده دوستت داشتم، تو خیلی سخت تر شدی من دلم پرواز خواست اما، تو تو گوشه ترین کنج های دنج موندنی شدی.. بهت گفتم زیاد جا نداریم اما تو یه عالمه چمدون با خودت برداشتی تو هیچوقت حرف منو گوش نکردی اگه من جا نشم چی؟ تازه خودمم جا شم، واسه حماقت هام چی؟ ببین من یه پسر معصومم با یکم ته ریش یه کت شلوار تیره یه گل قرمز، یه بوی خاص یکم لبخند یه فنجون سادگیو یه کتری بچگی.. دستو صورتت رو بشور من اینجا منتظرتم به تو گفته بودم که دروغ، اول مرداب است.. به تو بیشتر از آنچه که هستی رنگ می بخشد اما گفته بودم که بارانی هم در راه هست که میشوید، پاک می کند بارانی که من بی چتر به زیر آن پا می گذارم، دستانم را به سویت دراز می کنم و تو به هربهانه ای از زیر سایه بان آن مغازه ی قدیمی بیرون نمیایی.. 

| Design By : Night Melody |


