نقطه سر خط

چشمانت را ورق بزن، این بار سطر هایت را با نقطه ها شروع کن...آغاز را تا پایان راهی نیست

تو خوابی،

بوت اینو میگه

من انگار شبم تاریک نیست یا زیاد تاریک نیست

اما تو تاریکی، اونقدر که دیده نشی یا انگار هیچی نیستی..

دستات چرب شدن، زیاد به خودت میرسی، لیز میخوری..

من ساده دوستت داشتم، تو خیلی سخت تر شدی

من دلم پرواز خواست اما، تو تو گوشه ترین کنج های دنج موندنی شدی..

بهت گفتم زیاد جا نداریم اما تو یه عالمه چمدون با خودت برداشتی

تو هیچوقت حرف منو گوش نکردی

اگه من جا نشم چی؟

تازه خودمم جا شم، واسه حماقت هام چی؟

ببین

من یه پسر معصومم با یکم ته ریش

یه کت شلوار تیره

یه گل قرمز، یه بوی خاص 

یکم لبخند یه فنجون سادگیو یه کتری بچگی..

دستو صورتت رو بشور

من اینجا 

منتظرتم

 

نوشته شده در جمعه ٥ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ توسط علی نظرات () |

به تو گفته بودم

که دروغ،

اول مرداب است..

به تو بیشتر از آنچه که هستی رنگ می بخشد

اما 

گفته بودم که بارانی هم در راه هست

که میشوید، پاک می کند

بارانی که من بی چتر به زیر آن پا می گذارم،

دستانم را به سویت دراز می کنم 

و تو به هربهانه ای

از زیر سایه بان آن مغازه ی قدیمی بیرون نمیایی..

 

نوشته شده در جمعه ٧ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط علی نظرات () |

از من تا من

دختریست تنها

با دلی به سرخی خون

که احساساتش

در آغوش باد غرور کسیست

که از اوست تا او..

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ توسط علی نظرات () |

Design By : Night Melody